تبليغاتX
تاریخ سازان سرزمین پارس
حال  خونین  دلان  که  گوید  باز        وز فلک خون خم که جوید باز
شرمش از چشم می پرستان باد       نرگس  مست اگر  بروید  باز
جز  فلاطون  خم  نشین  شراب        سر  حکمت  بما  که گوید باز
هرکه چون لاله کاسه گردان شد        زین جفا رخ بخون  بشوید باز
نگشاید   دلم   چو   غنچه   اگر         ساغری  از   لبش  نبوید  باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن        ببرش   موی   تا   نموید  باز
گرد   بیت   الحرام   خم  حافظ           گر   نمیرود  بسر  بپوید   باز

 

بدروووود........

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 23:17  توسط کوروش  | 

سحرم   دولت    بیدار     ببالین      امد              گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد

قدحی سرکش وسرخوش بتماشا بخرام             تا ببینی که نگارت بچه ایین امد

مژدگانی  بده ای  خلوتی  نافه  گشای               که ز صحرای ختن اهوی مشکین امد

گریه   ابی  برخ  سوختگان   باز اورد                  ناله فریاد رس عاشق مسکین امد

مرغ   دل   باز   هوادار   کمان   ابروییست          ای کبوتر نگران باش که شاهین امد

ساقیا می بده وغم مخوراز دشمن ودوست        که  بکام  دل  ما آن بشد و این امد

رسم  بد  عهدی  ایام  چو دید ابر بهار               گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین امد

چون  صبا  گفته  حافظ  بشنید  از  بلبل              عنبر افشان بتماشای ریاحین امد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 5:18  توسط کوروش  | 

سالهاپیروی مذهب رندان کردم    تا بفتوی خرد حرص بزندان کردم

سایه بردل ریشم فکن ای گنج روان    که من این خانه بسودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون    میگزم لب که چراگوش بنادان کردم

درخلاف امدعادت بطلب کام که من    کسب جمعیت ازان زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه بدست منوتست   انچه سلطان ازل گفت بکن ان کردم

دارم ازلطف ازل جنت فردوس طمع        گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت    اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

تو گویی از دل ما گفت حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 17:23  توسط کوروش  | 

طـبـع تـو دمـسـاز نـیـسـت عـاشـق دلسوز را

خــوی تــو یــاری‌گــر اســت یــار بـدآمـوز را

 

دسـتـخـوش تـو مـنـم دسـت جـفـا بـرگشای

بــر دل مــن بــرگــمــار تــیــر جــگــردوز را

 

از پــی آن را کــه شــب پــردهٔ راز مـن اسـت

خــواهــم کــز دود دل پــرده کــنـم روز را

 

لــیــک ز بــیــم رقــیــب وز پـی نـفـی گـمـان

راه بـــرون بـــســـتـــه‌ام آه درون ســـوز را

 

دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو

قـدر تـو چـه دانـد صـدف در شـب‌افـروز را

 

گــر اثــر روی تــو ســوی گــلــســتـان رسـد

بـــاد صـــبـــا رد کـــنـــد تـــحــفــهٔ نــوروز را

 

تــا دل خــاقـانـی اسـت از تـو هـمـی نـگـذرد

بــو کــه درآرد بـه مـهـر آن دل کـیـن تـوز را

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1390ساعت 5:42  توسط کوروش  | 

ناصر دیوان کازرونی مشهور به ناصر لشکر در حدود ۱۳۰ سال پیش در شهرستان کازرون از پدری بنام حسنعلی دیده به جهان گشود، پدر و اجداد وی بطور موروثی به سمت کلانتری کازرون منصوب می‌شدند. دوران جوانی ناصر دیوان مصادف با رقابتهای سیاسی و اقتصادی بنیان برانداز قدرتهای بزرگ آنزمان یعنیروس و انگلیس در کشور ما بود، روح حساس و سر پر شور ناصر دیوان در چنین هنگامه‌ای، حیات را برای خود ننگ می‌دانست و نمی‌توانست به آسانی شاهد نابودی کشور خود بدست استعمار باشد، در چنین زمانی ناصر دیوان همراه با کازرونیان قیام نمود، جهادی که هدفش  مبارزه با استعمار  و مقابله با ظلم و ستم بیگانگان بود.او در کازرون گروهی از فرزندان این منطقه را سازمان داد و آنها را برای رویارویی با متجاوزین به ایران آماده نمود. این مبارزات و دعوت عمومی برای نبرد در راه ازادی و استقلال  موجب گردید که قوای انگلیسی در تنگنای شدیدی قرار گیرند تا جائی که فرماندهان آنها نسبت به این مسئله اعتراف نمودند.ناصر دیوان مردی بزرگ بود با خصلتهای انسانی و مردم دوستی، بنا نه گفته نزدیکان او، وی ماهانه برای فقرا و بیچارگان مقداری غذا و آذوقه و همچنین پول مقرری تعیین کرده بود و در اواخر هر ماه فقراء و بیچارگان و بینوایان شهر در کنار خانه او جمع می‌شدند. خانه وی همیشه بر روی عموم باز بود و بدین جهت هر انسان نیازمندی را بسوی خود جذب می‌کرد، بخشودگی، فداکاری، احترام به کودکان، ایجاد آثار خیریه از خصوصیات دیگر وی می‌توان نام برد. دینداری و ایمان به خدا از خصوصیات بارز ناصر دیوان بود.... ناصر دیوان در شهریور ۱۳۲۰ سرانجام پس از سالها تلاش و مبارزه علیه استعمار و متجاوزین اجنبی و خدمت به مردم محروم زندگی را بدرود گفت و در محلی بنام  شاه ارغوان در کازرون بخاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1390ساعت 16:36  توسط کوروش  | 

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت    بشکست عهدو ز غم ما هیچ غم نداشت

یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم        افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

بر من جفا ز بخت من اید وگرنه یار        حاشا که رسم لطف و طریق و کرم نداشت

بااین همه هرانکه نه خواری کشیدازو   هرجا که رفت هیچکسش محترم نداشت

ساقی بیار باده و با محتسب بگو        انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

هر راه رو که ره به حریم درش نبرد        مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی       هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1390ساعت 0:8  توسط کوروش  | 

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی ، از سادات فرزند سیدالوزرامیرزاعیسی ، از مردم هزاوه فراهان از توابع اراک بود. اجداد او صاحب‌نام بودند و چند تن از آنان به خدمات مهم دولتی اشتغال داشتند. او در سال ۱۱۹۳ هجری قمری به دنیا آمد و زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و در تهران کارهای پدر را انجام داد و در آغاز جوانی علوم متداوله را آموخت.چندی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به نویسندگی اشتغال ورزید و در سفرهای جنگی با او همراه شد و پس از آنکه پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت. نظم و نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقیب و با کمک مستشاران فرانسه و انگلیس سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای ایران و روس شرکت داشت.در سال ۱۲۳۷ هجری قمری پدرش میرزا بزرگ قائم مقام درگذشت و بین دو پسرش، میرزا ابوالقاسم و میرزاموسی، بر سر جانشینی پدر نزاع افتاد و حاج میرزا اقاسی به حمایت میرزا موسی برخاست، ولی اقدامات او به نتیجه نرسید و سرانجام میرزا ابوالقاسم به امر فتحعلی شاه به جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد و لقب «سیدالوزراء» و «قائم‌مقام» یافت و به وزارت نایب‌السلطنه ولیعهد ایران رسید و از همین تاریخ بود که اختلاف حاجی میرزا آقاسی و قائم مقام بوجود آمد. قائم مقام که ذاتا مردی بینا و مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت می‌کرد، پس از یکسال وزارت در اثر تـفقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به بیکاری گذراند.... اما پس از سه سال معزولی و خانه نشینی، در سال ۱۲۴۱ هجری قمری دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب‌السلطنه منصوب شد. در سال ۱۲۴۲ هجری قمری فتحعلی شاه به آذربایجان رفت و مجلسی از رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و عشایر ترتیب داد، تا درباره صلح یا ادامه جنگ با روسها، به مشورت پردازند. در این مجلس تـقریبا عقیده عموم به ادامه جنگ بود. اما قائم مقام بر خلاف عقیده همه با مقایسه نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمه‌ای در مجلس انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط پنهانی با روسها متهم کردند.... پس از شکست در برابر روس شاه قائم مقام را از خراسان خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیار نامه عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز روانه نمود....سخت‌گیری‌های وی در رابطه با انگلستان که بدنبال ایجاد تجارتخانه و اخذ امتیاز از دولت ایران بود باعث دشمنی آن‌ها با وی گردید و سر انجام با توطئه های بسیار شاه و اطرافیان را نسبت به او بدگمان نمودند و القا کردند  قایم مقام با روس‌ها سر و سر دارد و بدنبال سرنگونی شاه است .... شاه در سال دوم سلطنت خود (۱۸۳۵ میلادی) دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانواده سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند و بدین قرار به زندگانی مردی که از بزرگان ایران آن زمان بود، در سال ۱۲۵۱ هجری قمری پایان داده شد....

پدر میرزا تقی فراهانی ملقب به امیرکبیر، کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. امیرکبیر در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‌گری قائم مقام را به دست آورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 خرداد1390ساعت 4:5  توسط کوروش  | 

باقر خان مشهور به سالار ملی از رهبران انقلاب مشروطه در سال ۱۲۴۰ شمسی در محله خیابان تبریز زاده شد وی فرزند حاج رضا بنا بود و در ابتدا خود نیز پیشه بنایی داشت .... در جریان جنبش مشروطه ریاست مجاهدین محله خیابان تبریز  به دست او افتاد. پس از به توپ بسته شدن مجلس به دستور انجمن ایالتی مانند ستار خان دست به اسلحه برد و با قشون دولتی که تبریز را در محاصره داشت جنگ کرد. اما پس از اوّلین شکست که از قشون دولتی خورد، سست شده در صدد تسلیم برآمد. تا کار ستّارخان که در امیرخیز محله دیگر تبریز، با دولتیان جنگ می‌کرد قوت گرفت، وی نیز سستی را از خود دور ساخته بار دیگر به جنگ با قشون دولتی پرداخت. در اثر همکاری او با ستّارخان کار مشروطه‌طلبان پیشرفت کرد و تبریز از فشار محاصره راحت شد. مجلس شورای ملی باقرخان را به لقب سالار ملی ملقب ساخت، و از او تقدیر کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ایران پیچید، در اثر مجاهدت ستّارخان و باقرخان مشروطیّت نجات یافت. اما خود تبریز دیری نگذشت که به دست قشون روس افتاد. سالار ملی و سردار ملی در تبریز نماندند و به تهران حرکت کردند. یک استقبال شاهانه از این دو مجاهد شجاع از طرف دولت مشروطه به عمل آمد.

سالار ملّی مردی جسور و ساده بود. حق بزرگی به گردن مشروطیت ایران دارد. او و ستارخان برای مشروطیت با قوای دولتی به جنگ برخواستند و موفق شدند. این دو نفر از توده برخاسته بودند، در سخت‌ترین ایام با اتکاء به توده تبریز با شاه مستبد مبارزه کرده بودند؛ یک حرکت و نهضت ملی را رهبری کرده بودند، مسلمان بودند و به مشروطیت ایمان داشتند. این بود که به آسانی قهرمان ملت شناخته شدند.

باقرخان در تهران منزوی می‌زیست تا قضیه مهاجرت پیش آمد. او دیگر در تهران درنگ نکرد و دنبال مهاجرین رفت. شبی در نزدیکی قصرشیرین عده‌ای از کردها بر سر او و رفقایش ریختند و سرشان را بریدند. مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از یاران و همراهانش در محرم ۱۳۳۵ قمری آبان ۱۲۹۵ خورشیدی به دست یکی از اشرار معروف کردهای قصرشیرین به نام محمد امین طالبانی به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 1:44  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 18:45  توسط کوروش  | 

نوازنده چیره دست و توانمند کمانچه و سه تار استاد کیهان کلهر در سال ۱۳۴۲ در خانواده ای کرمانشاهی در تهران متولد شد.... از پنج سالگی موسیقی را اغاز نمود و در دوازده سالگی بطور حرفه ای به موسیقی پرداخت و اندکی بعد وارد ارکستر رادیو و تلوزیون کرمانشاه شد.... وی مدتی کوتاه با گروه شیدا در مرکز هنری «چاووش» همکار بود. در هفده سالگی مقیم ایتالیا شد و سپس به نیت ادامه تحصیل راهی کانادا شد و در رشته آهنگسازی از دانشگاه کارلتن اتاوا فارغ‌التحصیل شد....

کلهر برای شناساندن موسیقی ایرانی به غیر ایرانی‌ها تلاش بسیاری کرده است، همکاری وی با هنرمندان هندی از جمله «شجاعت حسین خان»  و یا با کوارتت کرونوس، یویوما و ارکستر فیلارمونیک نیویورک وی را به هنرمندی جهانی تبدیل کرده است و شنوندگان زیادی در بین غیرایرانی‌ها دارد.... اساتیدی از «کیهان کلهر» به عنوان جهانی‌ترین مرد موسیقی ایران یاد کرده اند. وی مدتها عضو گروه دستان بود و در کنسرتهای این گروه به همراه استاد شهرام ناظری به نوازندگی و تنظیم پرداخت. از میان این آثار می توان به سفر بدیگر سو اشاره نمود.... در ژانویه سال ۲۰۰۸ میلادی کنسرتی را به همراه کوارت زهی بروکلین رایدر در شهر نیویورک به روی صحنه برد که در آن قطعاتی از آلبوم شهر خاموش نواخته شد. همچنین البومی بنامThe Wind با همکاری نوازنده باقلامای ترکیه اردال ارزنجان ارائه نمود....

در سال ۲۰۰۴ میلادی دو اثر از ساخته های کیهان کلهر نامزد دریافت جایزه معتبر بین المللی موسیقی گرمی شد .... اما زیباترین و ماندگار ترین اثار خود را به همراه استاد شجریان و استاد نوازنده تار حسین علیزاده ارائه نمود.... از جمله این اثار میتوان به زمستان.. بی تو بسر نمیشود.. سمن بویان.. فریاد.. ساز خاموش.. سکوت.. کویر و چند اثر شایسته دیگر را نام برد.... کیهان کلهر پس از زلزله بم در کنسرت استاد شجریان ( همنوا با بم ) همکاری نمود.... ضمنا کیهان کلهر خالق شاه کمان است که به گفته خود او هدف از ساختش ساز جدیدی نبود بلکه صدای جدیدی بود و در واقع شاهکمان همان کمانچه است که بجای چهار سیم در ان پنج سیم بکار رفته است.... او در اخرین کنسرتهای خود از این ساز استفاده نمود....

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 5:12  توسط کوروش  |